ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
107
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
سازند . امّا به دست آمدن آن خواسته براى شخصيّتى مانند امير مؤمنان ( ع ) نياز به حدّ وسط و ترتيب قضيّه ندارد . چون نيروى كامل آن حضرت نياز به شوقى ندارد تا او را در به دست آوردن حدّ وسط بر انگيزاند بلكه نيروى قدسى آن بزرگوار ذاتا به آن كشانده مىشود در نتيجه ذاتا آن خواسته را به دست مىآورد . اى خداوندان علَّو و شرف بايد هر كه والاست برترى يابد چنين است چنين است و اگر نه برايش برترى وجود نخواهد داشت . ( 1 ) كلمهء پنجم گفتار آن حضرت ( ع ) : رحم اللَّه امرء عرف قدره و لم يتعّد طوره خدا بيامرزد مردى را كه اندازه اش را بشناسد و از حدّ و اندازهء خويش تجاوز نكند . شارح گويد : قدر آدمى همان اندازه اش مىباشد و ارزش او در هر زمانى فضيلت يا رذيلت ، يا بزرگوارى يا پستى ، يا كمال و كاستى او مىباشد . و منظور از طور و حدّ آدمى حالت گفتارى و كرداريى است كه سزاوار است بر آن حالت باشد وقتى در آن اندازه از كمال و كاستى است . و مقصود از « تعدّى » تجاوز آدمى به حالت ديگرى است كه آن حالت شايستهء ارزش او نمىباشد . و چون اين مطلب را شناختى مقصود از اين كلمه اين است كه حضرت ( ع ) با دعاى خويش از خدا مىخواهد كه رحمت بر بنده اى نازل شود كه بر اندازهء خويش در مدّت عمرش در دنيا آگاه باشد و آنچه را كه شايستهء وضع اوست يعنى با گفتار يا كردارش مناسبت دارد رعايت كند . و خلاصه آن حالتى را كه شايستهء اوست به اندازه ، رعايت نمايد به گونه اى كه به حالتى تجاوز نكند كه شايستهء اندازهء ديگرى است و مناسب ارج و قيمت او نمىباشد . مانند اين كه از افراد پست باشد و به پدرانش يا امور ديگر بزرگى فخر بفروشد . يا شخصى دانشمند و خردمندى بزرگوار باشد و كارهاى شاهانه كند و مال و ثروت را براى شخص خويش گرد آورد . چون اين كار در حقيقت ستم است و جانب افراط فضيلت دادگرى است در اين صورت از دادگرى به ستم تجاوز كرده است .
--> ( 1 ) ذى المعالى فليعلون من تعالى هكذا هكذا و الَّا فلا لا